تبليغاتX
دگر باره بشوريدم ، بدان سانم به جان تو ... که هر بندي که بربندي ، بدرّانم به جان تو / من آن ديوانه ي بندم ، که ديوان را همي‌بندم ... زبان مرغ مي‌دانم ، سليمانم به جان تو / نخواهم عمر فاني را ، تويي عمر عزيز من ... نخواهم جان پر غم را ، تويي جانم به جان تو / چو تو پنهان شوي از من ، همه تاريکي و کفرم ... چو تو پيدا شوي بر من ، مسلمانم به جان تو / گر آبي خوردم از کوزه ، خيال تو در او ديدم ... وگر يک دم زدم بي‌تو ، پشيمانم به جان تو / اگر بي‌تو بر افلاکم ، چو ابر تيره غمناکم ... وگر بي‌تو به گلزارم ، به زندانم به جان تو / سماع گوش من نامت ، سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر ، که ويرانم به جان تو / درون صومعه ، مسجد ، تويي مقصودم اي مرشد ... به هر سو رو بگرداني ، بگردانم به جان تو / سخن با عشق مي‌گويم ، که او شير و من آهويم ... چه آهويم ! که شيران را نگهبانم به جان تو / ايا منکر درون جان مکن انکارها پنهان ... که سرّ سرنبشتت را فرو خوانم به جان تو / چه خويشي کرد آن بي‌چون ، عجب با اين دل پرخون ... که ببريده‌ست آن خويشي ، ز خويشانم به جان تو / تو عيد جان قرباني و پيشت عاشقان قربان ... بکش در مسلخ خويشم ، که قربانم به جان تو / چو چرخم من ، چو ماهم من ، چو شمعم من ز تاب تو ... همه عقلم ، همه عشقم ، همه جانم به جان تو / نشاط من ز کار تو ، خمار من ز خار تو ... به هر سو رو بگردانی ، بگردانم به جان تو / غلط گفتم ، غلط گفتن در این حالت عجب نبود ... که این دم جام را از می نمی‌دانم ، به جان تو / من آن دیوانه ی بندم که دیوان را همی‌بندم ... من دیوانه دیوان را سلیمانم به جان تو / به غیر عشق هر صورت که آن سر بر زند از دل ... ز صحن دل همین ساعت برون رانم به جان تو / بیا ای او که رفتی تو ، که چیزی کو رود ، آید ... نه تو آنی به جان من ، نه من آنم به جان تو نرگسی - بشنو :

بشنو :

 

گوهر می خواهی ؟

دریا باش

هیچ صیّادی از جوی حقیری که به مردابی می ریزد

مرواریدی صید نخواهد کرد

...

می خوام دریا باشم ............ دریا

گوش کن :

من اگه جوی حقیرم ، تو مث دریا بزرگی

بیکران و سبز و آبی ، قد یه  دنیا بزرگی

تو هنوز یه اتفاقی ، که برام تازگی داری

واسه ی دلواپسی هام خبرای خوش میاری

....

 

نوشته ی نرگسی | 17:0 | دوشنبه 3 اردیبهشت1386 •