خون بر خطوط کوفی محراب سجده کرد
فرقی دو نيمه وای نه ، دنيا دو نيمه شد !
مهربانا !
یاری ام کن تا قدر شب های قدر را بدانم .
ای خدای آسمانی دل خاکی ام ... با نوازش آسمانی ات دوباره بیدارم ساز ، همان گونه که روز ازل ، دم عاشقی ات گل وجودم را بیدار ساخت .
ای خدای عاشقی ام ... عشق من در دستان تو و قلبم حرم تو و یادت مونس تنهایی من است .
یا الله ... نگاهم کن تا روزه داری ام را ، و تشنگی ام را با جام نگاه تو بگشایم .
یا وفیّ ... در این شب قدر آسمانی که فرشتگان بارگاهت ، کلام درخشانت را بر مرکبی از ستارگان دنباله دار ، بر زمینیان هدیه می کنند ، بگو مژده ی ظهور مولایمان را نیز با خود بیاورند ، که سخت مضطر و منتظریم .
به مولایمان بگو تا ایشان نیایند همه شب ، شب قدر است وذکر لب هایمان :
اللّهم کُن لِوَليّک َالحجَّةِ ابنِ الحَسَن ..........

امشب در سر شوری دارم ... امشب در دل نوری دارم ... باز امشب در اوج آسمانم








