تبليغاتX
دگر باره بشوريدم ، بدان سانم به جان تو ... که هر بندي که بربندي ، بدرّانم به جان تو / من آن ديوانه ي بندم ، که ديوان را همي‌بندم ... زبان مرغ مي‌دانم ، سليمانم به جان تو / نخواهم عمر فاني را ، تويي عمر عزيز من ... نخواهم جان پر غم را ، تويي جانم به جان تو / چو تو پنهان شوي از من ، همه تاريکي و کفرم ... چو تو پيدا شوي بر من ، مسلمانم به جان تو / گر آبي خوردم از کوزه ، خيال تو در او ديدم ... وگر يک دم زدم بي‌تو ، پشيمانم به جان تو / اگر بي‌تو بر افلاکم ، چو ابر تيره غمناکم ... وگر بي‌تو به گلزارم ، به زندانم به جان تو / سماع گوش من نامت ، سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر ، که ويرانم به جان تو / درون صومعه ، مسجد ، تويي مقصودم اي مرشد ... به هر سو رو بگرداني ، بگردانم به جان تو / سخن با عشق مي‌گويم ، که او شير و من آهويم ... چه آهويم ! که شيران را نگهبانم به جان تو / ايا منکر درون جان مکن انکارها پنهان ... که سرّ سرنبشتت را فرو خوانم به جان تو / چه خويشي کرد آن بي‌چون ، عجب با اين دل پرخون ... که ببريده‌ست آن خويشي ، ز خويشانم به جان تو / تو عيد جان قرباني و پيشت عاشقان قربان ... بکش در مسلخ خويشم ، که قربانم به جان تو  نرگسی
نیمه ی پر لیوان چه زیباست ...

« یک آفلاین بسیار زیبا از دوستی بزرگوار » :

خدا را شكر كه تمام شب صداي خر و پف شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم است .

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرف ها شاكي است . اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند .

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم . اين يعني شغل و در آمدي دارم .

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم . اين يعني در ميان دوستانم بوده ام .

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم .

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم . اين يعني توان سخت كار كردن را دارم .

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم .اين يعني من خانه اي دارم .

خدا را شكر كه در جایي دور جاي پارك پيدا كردم . اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن .

خدا را شكر كه سر و صداي همسايه ها را مي شنوم . اين يعني من توانایي شنيدن دارم .

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم . اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم .

خدا را شکر که ..............

+نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1385ساعت23:26 نرگسی |