تبليغاتX
دگر باره بشوريدم ، بدان سانم به جان تو ... که هر بندي که بربندي ، بدرّانم به جان تو / من آن ديوانه ي بندم ، که ديوان را همي‌بندم ... زبان مرغ مي‌دانم ، سليمانم به جان تو / نخواهم عمر فاني را ، تويي عمر عزيز من ... نخواهم جان پر غم را ، تويي جانم به جان تو / چو تو پنهان شوي از من ، همه تاريکي و کفرم ... چو تو پيدا شوي بر من ، مسلمانم به جان تو / گر آبي خوردم از کوزه ، خيال تو در او ديدم ... وگر يک دم زدم بي‌تو ، پشيمانم به جان تو / اگر بي‌تو بر افلاکم ، چو ابر تيره غمناکم ... وگر بي‌تو به گلزارم ، به زندانم به جان تو / سماع گوش من نامت ، سماع هوش من جامت ... عمارت کن مرا آخر ، که ويرانم به جان تو / درون صومعه ، مسجد ، تويي مقصودم اي مرشد ... به هر سو رو بگرداني ، بگردانم به جان تو / سخن با عشق مي‌گويم ، که او شير و من آهويم ... چه آهويم ! که شيران را نگهبانم به جان تو / ايا منکر درون جان مکن انکارها پنهان ... که سرّ سرنبشتت را فرو خوانم به جان تو / چه خويشي کرد آن بي‌چون ، عجب با اين دل پرخون ... که ببريده‌ست آن خويشي ، ز خويشانم به جان تو / تو عيد جان قرباني و پيشت عاشقان قربان ... بکش در مسلخ خويشم ، که قربانم به جان تو  نرگسی
باز باران

از بين کساني که براي دعاي باران به بيابان مي روند ،

تنها کساني به رحمانيت خدا ايمان دارند که با خود چتر مي برند

باز باران
با ترانه
با گوهر هاي فراوان
مي خورد بر بام خانه

من به پشت شيشه تنها
ايستاده
در گذرها
رودها راه اوفتاده

با دوپاي کودکانه
مي پريدم همچو آهو
مي دويدم از سر جو
دور مي گشتم زخانه

مي شنيدم از پرنده
داستانهاي نهاني
از لب باد وزنده
راز هاي زندگاني

بس گوارا بود باران
وه! چه زيبا بود باران
مي شنيدم اندر اين گوهرفشاني
رازهاي جاوداني، پند هاي آسماني

"بشنو از من کودک من
پيش چشم مرد فردا
زندگاني - خواه تيره، خواه روشن -
هست زيبا، هست زيبا، هست زيبا!"

حاج حمید              

+نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت18:7 نرگسی |
یا رب العالمین

هر چه کني بکن ، مکن ترک من اي نگار من
هر چه بـَـري ببـر ، مبـر سنگ ‌دلي به کار من 

هر چه هلي بــهل ، مَهـل پرده به روي چون قمر
هر چه دَري بدَر ، مـدَر پرده ‌ی اعتبار من

هر چه دهي بده ، مده زلف به باد اي صنم
هر چه نهي بنه ، منه دام به ره‌گذار من

هر چه کِشي بکِش ، مکِش باده به بزم مدّعي
هر چه خوري بخور ، مخور خون من اي نگار من

هر چه بـُـري ببـُـر ، مبـُـر رشته‌ ي الفت مرا
هر چه کـَـني بکـَـن ، مکـَـن خانه‌ي اختيار من

هر چه خري بخر ، مخر عشوه ‌ي حاسد مرا
هر چه تني بتـَـن ، متن با تن خاکسار من

هر چه کـُـشي بکـُـش ، مکـُـش صيد حرم ، که نيست خوش
هر چه شوي بشو ، مشو تشنه به خون  زار من

هر چه روي برو ، مرو راه خلاف دوستي
هر چه زني بزن ، مزن طعنه به روزگار من

...

پی نوشت ۱ :

سلام ... صبح به خیر

اومدم که بنویسم ... اما نشد

به جاش این غزل رو که خیلی دوست دارم و البته یادم نیست شاعرش کیه ، براتون می نویسم

باز شنبه و باز یک هفته ی کاری دیگه

خدایا به امید تو  ........................

لحظاتتون سرشار از عطر خداست ، اگر بخواهید ...... پس با تمام وجود حسش کنید

 

 پی نوشت ۲ :

می دونم خیلی وقته برای دوستای گلم نتونستم کامنت بذارم ... از این بابت از همه عذر می خوام و قول می دم در اولین فرصت بهشون سر بزنم ... از این که شما با محبت هاتون و سر زدن هاتون ، نرگسی رو تنها نمی گذارید ، به خودم می بالم ... باز هم قول می دم جبران کنم ... به قول رویا : اوکی ؟

ممنون و دوستتون دارم

:)

عصر شنبه ای پاییزی :

وای که چه لذّتی داره سر ظهر باشه و سرت سخت به کار اداری گرم باشه و خسته و کوفته ، در حسرت یه فنجون چای تازه دم و یه احوالپرسی صمیمی و جانانه باشی و یه هو دختر کوچولوت از در اتاق بدو بدو بیاد تو و با هیجان بپره تو بغلت و یه شاخه میخک سفید و قرمز خیلی خوشگل و یه پاکت کرانچی خوشمزه بده دستت و داد بزنه :

سلام مامانی جونم ......... خسته نباشی

یک شنبه ای ابری و خاکستری :

من نمی دونم چطور هر آی . اس . پی برای خودش سلیقه ای عمل می کنه ... البته تعجبم نداره ها ... مثل مغازه های دیوار به دیوار ، که یه جنس مشابه رو هر کی به هر قیمتی دلش می خواد می فروشه ... یا راننده تاکسی های یه خط و یه مسیر معین ، که کرایه هاشون بسته به میل و تصمیم شخصیشونه ... خلاصه که هر کسی داره ساز خودش رو می زنه

آخه یکی به من بگه گوگل باید فیلتر بشه ؟ حالا تگد و فتو دات نت و جاهای دیگه بماند ... ولی خداییش موتور جستجوی نت باید ... ؟ یه هو یاهو رو هم فیلتر کنن بره پی کارش دیگه ... نخواستیم

:(

 

خوب نباشه !

 

 

دوشنبه ای شلوغ و عصر دوشنبه ای لبریز از خستگی :

خسته ام

این روزا باز از دنده ی delete بلند شدم ..............

+نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت6:50 نرگسی |
بدون شرح ...

+نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت3:45 نرگسی |
آفتاب آمد دلیل آفتاب . . . گر دلیلت باید از وی رو متاب

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم ، خجل باشم از آن

 

واسوانی می گوید اگر می خواهید در راه عشق پیشرفت کنید برای کسانی که شما را نفرین می کنند دعا کنید ، به کسانی که به شما آزار می رسانند یاری دهید ، و با کسانی که به شما تهمت می زنند آرام باشید .

تعالیم همه ی اولیای خدا در یک کلمه خلاصه می شود : عشق

پیام تمامی عرفا در یک واژه جای گرفته است : عشق

یکی از عرفا گفته : خدا عشق است و آن کس که در عشق زندگی می کند ، در واقع در خدا زنده است و خدا هم در او حضور دارد .

عشق یگانه حقیقت موجود است . عشق حقیقت است و حقیقت ، عشق است .

سایمن ویل گفته است : به جست و جوی حقیقت برآمدم و در آغوش عشق افتادم .

از بایزید بسطامی پرسیدند : عشق چیست ؟ گفت : عشق این است که خود را بسیار ناچیز و خدا را بسیار عظیم بدانید .

شری چایتانیا پیوسته می گفت : آن کس که عاشق خداست ، مثل درختی ست که به کسانی که به آن سنگ می اندازند ، میوه می دهد . او کسی را که به وی آسیب می رساند ، می بخشد .

امیر مؤمنان علی (ع) ظرف شیر خود را به ضارب خود می دادند ، و سفارش ملایمت و ملاطفت با او را به فرزندانشان می کردند .

عیسی مسیح (ع) برای کسانی که او را به صلیب کشیدند دعا می کند و می گوید : خدایا آنها را عفو کن ، زیرا نمی دانند چه می کنند .

اگر کسی از راه درست کاری منحرف شود ، تنها امید رستگاری اش آن است که کسی بی قید و شرط به او عشق بورزد .

عشق بی قید و شرط عیسی مسیح (ع) ، مریم مجدلیه را متحول کرد و بدین سان یک گناهکار به فردی مقدس تبدیل شد .

برای یاران خدا کمک کردن به دیگران وظیفه نیست ، حتی یک فضیلت هم نیست ، بلکه بخشی از وجود و شخصیت آن هاست . برای چنین کسانی زندگی مساوی است با عشق ورزیدن

+نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت22:46 نرگسی |
دوری ز تن ، لیک از دلم اندر دل تو روزنی ست ...........

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مطلع شدم دیروز تولد یکی از وبلاگ نویسان محترم جناب آقای جواد شریفیان بوده ، نویسنده ی پر توان وبلاگ خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم

من نیز از طرف خودم و دخترم رویا و سایر کسانی که با بزرگواری ها و مهربانی های ایشون آشنا هستند ، این روز زیبا رو به خودشون و خانواده ی ارجمندشون تبریک عرض می کنم ، و براشون سلامتی ، سربلندی و طول عمر آرزومندم

 

+نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت21:44 نرگسی |
اومدم بگم که ..........

خیلی وقت بود دنبال بهونه ای بودم ، تا مثل اون روزا بغلت کنم ، ببوسمت و به زبون بی زبونی بهت بگم خیلی دوستت دارم ... خیلی وقت بود احساس می کردم دیگه مثل سابق دوستم نداری ... حس خوبی نیست ... می دونی ؟ انگار یه هو معلق می شی بین زمین و هوا ... انگار رو کلّ این کره ی خاکی تنهای تنها شدی ... خیلی سخته

از اون روزی که صدات بلندتر از حدّ معمول شد و لبخند نرم و خوشایند همیشگیت ، جای خودش رو به اخمی تلخ داد ، بند دلم پاره شد ... می دونستم یه فاجعه داره رخ می ده ... مثل سقوط بهمن ... مثل هجوم یه سیل ویران گر ... مثل ......... مثل شکستن دلم ... مثل تولد شوم یه فاصله ی نازیبا ... یه فاصله ی کشنده ..................... زیاد طول نکشید ، ولی خسارات زیادی به جا گذاشت ... اون زلزله ی چند لحظه ای

همون موقع هم مهربون بودی ، اما من نمی دیدم ... همون موقع هم می خواستی بگی دوستم داری ، اما زبونت عوض شده بود ... من با اون زبون آشنا نبودم ... چرا یادم نداده بودی ؟ ... چرا نگفته بودی آدما بعضی وقتا تلخ می شن و پشت اون تلخی یه دنیا حلاوته ؟

یادته ؟ برام می خوندی :

  تو که ماه بلند آسمونی

منم ستاره می‌شم ، دورت می‌گردم


تو که ستاره می‌شی ، دورم می‌گردی

منم ابری می‌شم ، روتو می‌گیرم


تو که ابر می‌شی ، رومو می‌گیری

منم بارون می‌شم ، تند تند می‌بارم


تو که بارون می‌شی ، تند تند می‌باری

منم سبزه می‌شم ، سر در میارم


تو که سبزه می‌شی ، سر در میاری

منم گلی می‌شم ، پهلوت می‌شینم

 

تو که گلی می‌شی ، پهلوم می‌شینی

منم بلبل می‌شم ، چهچه می‌خونم


آاااااااااه که چه روزایی رو پشت سر می ذاریم و قدرشونو نمی دونیم ...

اما دیروز روز خوبی بود ، شکر خدا ... دو دل بودم بیام به دیدنت یا نه ... دلم می گفت برو ، شیطونه می گفت نه ... دلم می گفت که تو هم می خوای منو ببینی ، شیطونه می گفت اون مغرورتر از این حرفاست ... بالاخره این میونه دلم بود که پیروز شد و شیطونو فرستاد پی کارش

بی معطلی رفتم قنادی و یه جعبه شیرینی ناپلئونی خریدم و بعدشم گل فروشی و یه دسته گل مارگریت گرفتم و راهی دیدنت شدم ... توی راه دلم می لرزید ... هم مشتاق بودم ، هم نگران ... راستش می ترسیدم برخورد سردت منو بسوزونه ... درست نمی دونم ، نگران شکسته شدن احتمالی غرور خودم بودم ، یا ناراحت شدن تو

هر چی بود ، حس غریبی بود ... طبق معمول سعی کردم خودمو کنترل کنم و با اعتماد به نفس قدم بردارم ... چادرمو مرتب کردم و شیرینی و گل رو تو دستم جا به جا کردم و .......... زنگ در خونه ات رو زدم ... سرمو گذاشتم رو شیشه ی در و نگاهی داخل خونه انداختم

باورم نمی شد خودت داری میای درو باز کنی ... اما خودت بودی ... اینو وقتی کاملاً باور کردم که ، گرمای آغوشت رو با تموم وجودم حس کردم ... وقتی که برق اشک رو تو چشمای مهربونت دیدم

دیگه نذار احساس تنهایی کنم بابا ... باشه ؟

دستاتو می بوسم بابا

خیلی دوستت دارم

برای تنهایی های دلم :

جا مانده است

چيزی جايی

كه هيچ گاه ديگر

هيچ چيز

جايش را پر نخواهد كرد

نه موهای سياه و نه دندان های سفيد

" حسین پناهی "

+نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت15:35 نرگسی |
عاشقان عیدتان مبارک

 عید نمای عید را ، ای تو هلال عید من  
گوش بمال ماه را ، ای مه ناپدید من
 
بود من و فنای من ، خشم من و رضای من  
صدق من و ریای من ، قفل من و کلید من 

اصل من و سرشت من ، مسجد من ، کنشت من  
دوزخ من ، بهشت من ، تازه ی من ، قدید من 

جور کنی وفا بود ، درد دهی دوا بود  
لایق تو کجا بود ، دیده ی جان و دید من 

پیش تر از نهاد جان ، لطف تو داد داد جان 
ای همگی مراد جان ، پس تو بدی مرید من
 
ای مه عید روی تو ، ای شب قدر موی تو  
چون برسم به جوی تو  ، پاک شود پلید من 

جسم چو خانقاه جان ، فکرت‌ها چو صوفیان  
حلقه زدند و در میان ، دل چو ابایزید من 

دم نزنم ، خمش کنم ، با همه رو ترش کنم  
تا که بگویی ام تویی حاضر و مستفید من 

 

. . .

درود بر فطر فطرت

سلام بر فطر ذکر و نیایش

تا رمضانی دیگر ، و قدرهای دیگر و روزه های دیگر ...

عید ، میعادی ست در زمان ، و فطر میثاقی ست با فطرت

عید بازگشت به فطرت را سپاس

عید طاعات و عبادات عارفانه ، ذکرهای شبانه ، نیایش های عاشقانه ، بر همه ی وارستگان مبارک باد

+نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت11:30 نرگسی |
تکرار یک سلام

سلام به تو !

کاش می شد از روزن چشم هم به دنیا نگاه کنیم ... تو با چشمان من ... من با چشمان تو

شاید می توانستم بفهمم تو چرا من نمی شوی ... اگر چه من همه توام

شاید می توانستی بفهمی همه ی دنیا در چشم من ، در تو خلاصه می شود

دستانم را باز می کنم ... به فضای بین انگشتانم خیره می شوم ... گویی فاصله های عمیقی هستند بین داشتن و نداشتن ... بین بودن و نبودن ... بین شدن و نشدن ................. از من ، تا تو

خطوط کف دستانم را که نگاه می کنم ، شیارهای تراش خورده ی زیبایی را می بینم که در امتداد پیوستن به دستان تو تا نمی دانم کجای نازیبایی کشیده شده اند ... رفته اند و محو شده اند

دو انگشت شست و اشاره را به هم می رسانم و چیزی را در میان انگشتانم حس می کنم ... آنچنان که تو دلم را بین دو انگشت گرفته ای ... به آن می نگری و ...

باز هم بگویم ؟ ..... می گویم ... تا تو راحت تر سکوت کنی

کسی چه می داند ، شاید شنیدن چند کلمه یا خواندن چند واژه دلت را لرزاند و چشمانت را به گریه رساند و تو توانستی ماه را در قطره های اشکی که لحظه هایت را مهتابی کرده اند به تماشا بنشینی

کسی چه می داند ، شاید روزی ... جایی ... کسی ... چیزی ... ما را کنار هم نشاند و ما از یک لیوان مشترک عشق نوشیدیم

چه کسی می داند خواهری ما کجای جغرافیای زمین گم شد ؟!

چه کسی می داند برادری ما را کدامین چنگیز به یغما برد ؟!

کدامین کابوس شوم ، خواب آرام ما را به هم زد ؟!

هیچ کس نمی داند ...

به راستی کسی هست که از « عشق »  فراتر از ع ... ش ... ق ، چیزی بداند ؟!

هیچ کس نمی داند در کدام یک از خیابان های شلوغ آشفته بازار روزمرّگی ها ، کودک نوپای احساسم ، دستان کوچک معصومش را از دستان مشتاق و عاشق من رها کرد ... و در کجای هراس و دلهره ی بی کسی گم شد !

در جایی از جهان اتفاقی افتاده است ... شاید در جایی از من ... شاید در جایی از تو ... باید چیزی شده باشد که این چنین می لرزم

چه آسمان تیره ای ... آفتاب کجاست ؟ ... چرا عقربه ها یخ زده اند ؟

تو می دانی ؟ ......

تب دارم .......

لحظه هایت خوش ........

پ.ن :

بسیاری چیزها مقدر است که رنگ ببازند ... نابود گردند ... یا ناپدید شوند

تو را می خواهم

که هرگز رنگ نمی بازی ... و هرگز ناپدید نمی شوی

 

****

 

بگذار خيال كنم دوستم داري

+نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت20:0 نرگسی |
در حاشیه ى روز جهانی کودک

در دنیای نه چندان مهربان امروز ، دنیای مملو از ظلم ، تیرگی ، خشونت ، نفرت ، جنگ ، گرسنگی ، فقر ، نابرابری و ... کودکان اولین قربانیان تمامی زشتی ها و پلیدی ها هستند .

آیا می دونید در همین کشور عزیزمون سالی دو هزار كودك روانه ی سازمان بهزیستی می شن ؟

آیا می دونید  سالانه بیش از سه هزار کودک  ایرانی به سرطان مبتلا می شن ؟

آیا می دونید در ايران ، حدود ۲۰٪  از كودكان شش تا یازده ساله ، و بيش از ۹٪  از نوجوانان دوازده تا هجده ساله تنبيه بدنی می‌شن و متأسفانه این آمار روز به روز در جامعه رو به افزایشه ؟

آیا می دونید ۸۰ ٪  از كودك ‌آزاري ها به دست والدين انجام می‌شن و لذا مخفی می مونن ؟

آیا می دونید تقريبا شش ميليون كودك در جهان ، وادار به كار كردن مي شن و عدّه ی بسياری برای امرار معاش به خودفروشي رو میارن ؟

آیا دور و برتون کودکان متکدی رو دیدید ؟

آیا می دونید بيش از يك ميليون كودك در جهان زنداني اند ، و 90 ٪  كودكان زنداني به علت خلاف هاي جزيي از آزادي محروم هستن ؟

آیا می دونید بيش از يك ميليارد كودك در جهان در معرض خطر كتك خوردن قانوني از معلماشون هستن ؟

آیا می دونید اعتیاد و فحشا شدیداً کودکان ما رو تهدید می کنه ؟

آیا می دونید چند میلیون کودک در جهان از فقر شدید غذایی رنج می برن ، و در معرض بیماری های خطرناک و نهایتاً مرگ هستن ؟

آیا زمان آن نرسیده که كودكان براساس قانون ، داراي حقوق برابر با بزرگسالان بوده ، و اونها رو به عنوان افرادي تحت حمايت قانون ، به عنوان شهروندان كامل و نه به عنوان ميني انسان ، يا اموال خانواده هاشون ، به رسميت بشناسيم ؟

آیا تنها اختصاص روزی به نام روز جهانی کودک ، در جهت وانمود توجه به کودکان کافیه ؟

نباید این همه رو دید و بی تفاوت گذشت ... نباید آسوده نشست ... نباید آرام خوابید

کودکان به دنیایی عاری از این رنج ها و مشقّت ها نیاز دارن . آرامش و رفاه ، خواست بر حق کودکان ماست تا بتونن با رشد سالم جسمی و روانی ، جامعه ای سالم و پویا رو به ارمغان بیارن

رفتار هر جامعه با کودکان ، محک درجه ی انسانى بودن و آزاد بودن اون جامعه ست . حق کودکان بر هر ملاحظه و منفعت ملى ، نژادى ، اقتصادى ، سياسى ، و ... ارجحیت داره . حقوق کودکان جهان شمول و تضمين رفاه و سعادت هر کودک ، مستقل از وضعيت خانوادگى ، با جامعه ست ...

به امید دنیایی بهتر ، با کودکانی سالم ، شاد و آسوده

+نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت20:0 نرگسی |
. . .

هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد

امشب دلی کشیدم

شبیه نیمه ی سیبی

که به خاطر لرزش دستانم

در زیر آواری از رنگ ها

ناپدید ماند

 

" حسین پناهی "

+نوشته شده در یکشنبه 15 مهر1386ساعت23:19 نرگسی |
همه وقت تو ... فقط تو

یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمی‌دارم / زیرا که تویی کارم ، زیرا که تویی بارم / از قند تو می نوشم با پند تو می کوشم / من صید جگرخسته  ، تو شیر جگرخوارم / جان من و جان تو ، گویی که یکی بوده‌ست / سوگند بدین یک جان ، کز غیر تو بیزارم / از باغ جمال تو ، یک بند گیاهم من / وز خلعت وصل تو ، یک پاره کله وارم / بر گرد تو این عالم خار سر دیوار است / بر بوی گل وصلت خاری است که می خارم / چون خار چنین باشد ، گلزار تو چون باشد ! / ای خورده و ای برده ، اسرار تو اسرارم / خورشید بود مه را ، بر چرخ حریف ای جان / دانم که بنگذاری در مجلس اغیارم / رفتم بر درویشی ، گفتا که خدا یارت /  گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم / دیدم همه عالم را نقش در گرمابه / ای برده تو دستارم ، هم سوی تو دست آرم / هر جنس سوی جنسش زنجیر همی‌درّد / من جنس کی ام ، کاین جا در دام گرفتارم / گرد دل من جانا دزدیده همی‌گردی / دانم که چه می جویی ای دلبر عیّارم / در زیر قبا جانا شمعی پنهان داری / خواهی که زنی آتش در خرمن و انبارم / ای گلشن و گلزارم ، وی صحّت بیمارم /  ای یوسف دیدارم ، وی رونق بازارم / تو گرد دلم گردان ، من گرد درت گردان / در دست تو در گردش ، سرگشته چو پرگارم / در شادی روی تو ، گر قصه ی غم گویم / گر غم بخورد خونم ، والله که سزاوارم / بر ضرب دف حکمت این خلق همی‌رقصند / بی‌پرده ی تو رقصد یک پرده ؟ نپندارم / آواز دفت پنهان ، وین رقص جهان پیدا / پنهان بود این خارش ، هر جای که می خارم / خامش کنم از غیرت ، زیرا ز نبات تو / ابر شکرافشانم ، جز قند نمی‌بارم / در آبم و در خاکم ، در آتش و در بادم / این چار به گرد من ، اما نه از این چارم / گه ترکم و گه هندو ، گه رومی و گه زنگی / از نقش تو است ای جان ، اقرارم و انکارم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادم باشه

یادت باشه :

خداوند اول از همه

همه ی دنیا بعد از او

...

 

پ.ن ۱ : ببخشید دیگه

به سرم زد این دفعه غزل جناب مولوی رو این شکلی تایپ کنم

برای تنوع بد نیست ........

پ.ن ۲ : دلم خیلی گرفته ... نگید شما دیگه چرا ؟! ........

امشب هوای دلم شرجی ست

دلم هوای غزل کرده ست

هوای زمزمه در یک اتاق دربسته

 

****

شنبه ، اما نه یک آغاز :

...................................................................................

متأسفم

برای همه ی غرورهای شکسته

برای همه ی اعتمادهای لگد مال شده

برای او که گذاشت و گذشت

برای او که سوخت و ساخت

برای همه ی لحظات انتظار بی جواب

برای همه ی دلخوشی های ناخوش

برای او که نفهمید

برای او که چشمانش را بست تا تو را نبیند

برای تو که چشم به هم نزدی ، تا لحظه ای از او غافل نشوی

برای او که .......................

متأسفم

 

پ.ن : برای یک دوست ... و بالش خیسش ... و احساس زخمی اش

+نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت23:23 نرگسی |
دوستت دارم
 

امشب بیش از هر وقت دیگه ای دلم تنگه برات

امشب بیش از هر وقت دیگه ای دلم می خواد کنارت بشینم

امشب بیش از هر وقت دیگه ای دلم می خواد صداتو بشنوم

دلم می خواد صدات کنم

دلم می خواد صدام کنی

دلم می خواد باهام حرف بزنی

دلم می خواد به حرفام گوش کنی

امشب بیش از همیشه دلم نوازشاتو می خواد

دلم می خواد اشکامو با دستای خودت پاک کنی

دلم می خواد دستامو تو دستای خودت بگیری

دلم می خواد بذاری سرمو رو شونه هات بذارم

دلم می خواد نذاری از در خونه ی قشنگت ، جایی دیگه برم

اجازه می دی ؟

اجازه می دی داد بزنم عاشقانه می پرستمت ؟

می خوام همه ی فرشته هات صدامو بشنون

می خوام سقف آسمون بلرزه

اجازه می دی ؟

پس بشنو :

 

عزیز نازنینم !

به عزّتت قسم ، عاشقانه می پرستمت

رفتم بر درویشی ، گفتا که خدا یارت

گویی به دعای او شد چون تو شهی یارم

گرد دل من جانا دزدیده همی‌گردی

دانم که چه می جویی ای دلبر عیّارم


...

پ.ن برای خودم :

            یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشی

                           شاید که نگاهی کند آگاه نباشی

+نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت20:2 نرگسی |
یا وجیها عندالله اشفع لنا عندالله

 

به شکر این که داری دست بر میخانه ای ساقی
مرا از دست غم بستان به یک پیمانه ای ساقی


مصفّا کن ز عقل و هوش ارواح مقدّس را
چمن را پاک کن از سبزه‌ی بیگانه ای ساقی


خمار می ، پریشان دارد اوراق حواسم را
مرا شیرازه کن چون گل به یک پیمانه ای ساقی


اگر چه آب و خاک من عمارت بر نمی دارد
ز درد باده کن تعمیر این ویرانه ای ساقی


برآر از پرده‌ی مینا ، شراب آشنارو را
خلاصی ده مرا زین عالم بیگانه ای ساقی


به خورشید سبک جولان ، فلک بسیار می‌نازد
به دور انداز ساغر را تو هم مستانه ای ساقی


حریف باده‌ی بی‌غش ، ز غش ها پاک می‌باید
جدا کن عقل را از ما ، چو کاه از دانه ای ساقی


کشاکش می‌برد هر ذرّه خاکم را به صحرایی
ز هم مگذار اجزای مرا بیگانه ای ساقی


مرا سرمای زهد خشک چند افسرده دل دارد ؟
بریز از پرتو می ، رنگ آتشخانه ای ساقی


نگردد پشتبان رطل گران گر قصر هستی را
به راهی می‌رود هر خشت این غمخانه ای ساقی


اگر از خاک برداری به یک پیمانه صائب را
چه کم می‌گردد از سامان این میخانه ای ساقی ؟

+نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر1386ساعت14:0 نرگسی |
لیلة القدر خیر من الف شهر
 

بسم الله الرحمن الرحيم

انّا انزلناه فى ليلة القدر 

و ما ادراك ما ليلة القدر 

ليلة القدر خير من الف شهر 

تنزّل الملائكة و الرّوح فيها باذن ربّهم من كلّ امر 

سلام هى حتّى مطلع الفجر 

 التماس دعا

 

شب قدر است و طی شد نامه ی هجر

سلام فیه حتّی مطلع الفجر

 

معبود یگانه ام !

با خودم فکر می کردم در این شب های عزیز ، بعد از دعا برای همه و همه ، برای خودم چی بخوام ازت

چی بخوام که همه چیز خواسته باشم

از بزرگی چون تو ، حاجت های ناچیز خواستن روا نیست

عزیز دلم !

از تو هیچ چیز غیر از تو نمی خوام ، چرا که تنها تو شایسته ی عشق ورزیدن و خواستن و ستودنی

خدای نازنینم دوستت دارم .............. دوست داشتنی چون خودت بی نظیر

 

سبحانك يا اللّه تعاليت يا رحمن اَجرنا من النّارِ يا مُجير

فزت و ربّ الکعبه

 

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند       به آسمان  رود و کار آفتاب کند


ساعات حزن آلودی ست . شهادت حضرت علی (ع) نخستین پیشوای شیعیان جهان در پیش است . بزرگ مردی که فتوّت ، مروّت و جوانمردی را سرلوحه ی زندگی خود داشت . او مرد راستی و عدالت ‌خواهی بود و نزد پیامبر اسلام ارزش بسیار والایی داشت .

و اینک مولا خشنود از رستگاری خویش و ما گریان بر مصیبتی که در پیش داریم ...

پیغمبراکرم (ص) در شأن شخصیت بی انتهای حضرت علی و کمالات بی نظیر این عزیز یگانه فرموده اند :

" سوگند به آن خدایی که جان من در دست قدرت اوست ، اگر نبود این که گروهی از امّت من تو را مثل کسانی که عیسی مسیح را به خدایی اشتباه گرفتند ، غلو کنند ، در مورد فضایل و مناقب تو مطالبی می گفتم که تمام مسلمانان خاک زیر پای تو را توتیای چشم خود می کردند ... "

 

شهادت مولای متقیان ، امیر مومنان علی علیه السلام تسلیت باد

+نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت19:20 نرگسی |
اعتراض به احتمال پخش مجدد فیلم اخراجی ها

 

مرا عهدی ست با جانان ، که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را ، چو جان خویشتن دارم

 


مطلع شدیم تعدادی از برادران جانباز ، در راستای پاسداری از ارزش های دفاع مقدس و ارج نهادن به دلاور مردی های شهدای گرانقدر و جانبازان و ایثارگران والا مقام ، نسبت به پخش مجدد فیلم " اخراجی ها " از صدا و سیما اعتراض کرده اند .

ما نیز به نوبه ی خود هم صدا با این عزیزان ، پخش مجدد این فیلم را ـ که کم ترین نشانی از روزهای سراسر عشق و ایثار ندارد ـ از شبکه های تلویزیونی جمهوری اسلامی ایران تحریم می کنیم .

توجه دوستان را به نامه ی سرگشاده ی بسیجی جانباز ابوالفضل درخشنده ، خطاب به آقای مهندس ضرغامی ، ریاست محترم صدا و سیما در وبلاگ ایشان تخریبچی دوران  ، و اعتراض برادر بزرگوارم، حاج حمید آقا در وبلاگشان یادداشت هایی از حاج حمید جلب می کنم ...

 

دوستانی که به ما پیوسته اند :

 

یادگاران و هم سنگران شهدا :

تخریبچی دوران (ابوالفضل درخشنده)
حاج حمید
دریچه ای به سوی ملکوت (سید محسن شوریده)
چند قدم تا وصال یار (حاج علی)
بازمانده تنها (سید محمد انجوی نژاد)
یاد باد آن روزگاران یاد باد ( حاج رضا )
 

حامیان دیگر :

گاهنامه رویای نیمه تمام
طلبه تخریبچی بچه های آسمان
درخت بی سایه دلشدگان
شبنم سحرگاهی خیلی دور ، خیلی نزدیک
بچه های قلم خط سوم
ژسیلن باران خیال
سیاستندار عقیق
دادگاه رسمی خسته دلان
عرشیان فریاد دل
از همه جا ، از همه چیز رازگشایی
چشم انتظار ما هیچ ... ما نگاه
ساحل دل سایه صبور
پایگاه اطلاع رسانی حسین مداحی دست نوشته های من
همراز شاید این جمعه بیاید ، شاید
صدرا قافله شهدا
پرواز تا بی نهایت  نـــم نـــم (پـــدر)
تفحص عشق محب فاطمه
شهد شهادت دولت عاشقی
گل داوودی گنجهـــــای معنــوی
حرفهایی برای گفتن فردا
خــاتــون نیلوفــری شمیـــــــم وصــــال
یــــاس ار غــوانی مبادا روی لاله هـــا پا گـــذاریم
از خـــواب تا مـــرگ تنـــگ غـــروب
صـــدای خـــامـــوش پــــــاک مــــــردان
شهدا میخونه
میــــــم  قرآن ام پی تری
خورشیـــد ســرد

+نوشته شده در جمعه 6 مهر1386ساعت1:13 نرگسی |
~~~~

وقتي صداي خرد شدنت زير پاي عابران ، قشنگ ترين صداي پاييز است

 ديگر چه فرق مي کند  که

                           برگ سبز کدام درخت بودي . . .

 

 

من به شهادت ستاره در سقوط ... از عمق توفانی حادثه ها میام

+نوشته شده در چهارشنبه 4 مهر1386ساعت22:4 نرگسی |
خدایا . . .

خدايا

مرا به خاطر شكايتهايم ببخش

و زماني كه نا شكري كردم به آرامي به من ياد آوري كن

از تو به خاطر آنچه برايم مقدر كردي متشكرم

 

+نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386ساعت17:9 نرگسی |