بسم الله ا لرّحمن الرّحیم
یا مقلّب القلوب والابصار
یا مدبّر الیل و النّهار
یا محوّل الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
خدای خوب من
سال ها گذشت ... ده ... بیست ... سی ... چهل و اندی سال ، هر چه کردم دیدی
هر چه بخشیدی ندیدم
هر چه گفتم و نگفتم شنیدی
هر چه گفتی نشنیدم
نازنینم
چگونه است که همچنان دوستم داری و به محبت می خوانی ام ؟
چگونه است که رهایم نمی کنی ؟
چگونه است که هرگز از تو نا امید نمی گردم ؟
عشقت را سپاس خدای یگانه ام ، که چه زیبا به بندگان خویش عشق می ورزی
چه با شکوه می خوانی ام تا بخوانمت
معبودم
بندگی عاشقانه ام را بپذیر و حالم را آنچنان متحوّل کن که خود می خواهی ... احسن الحال
مهربانم
دل ها و دیدگانمان را به نور معرفت خویش روشنایی بخش
بخواه و یاری مان کن تا بخواهیم آن چه را تو می خواهی
یا غیاث المستغیثین
دستمان را بگیر که دستگیر نداریم ... فریاد یاری مان را تو پاسخ گو که فریاد رسی نیست جز تو
¤¤¤¤
مقدم پاک بهار بر همگان مبارک

گل هویت بهار است
و بهار آیینه ی قیامت
در این آیینه خود را تماشا کنیم
...
آه اگر روزي نگاه تو
مونس چشمان من باشد
قلعه ي سنگين تنهايي
چار ديوارش ز هم پاشد ...
¤¤¤¤
خواهر زاده ی گلم ، علی قشنگم تولدت مبارک

یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من کیستم
گر او هست حقّا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
سعدی

از اون جا که فرصتم این روزا خیلی کمه و بیشتر وقتم صرف کارای منزل می شه ، نمی رسم چیزی بنویسم . برای همین از محفوظات ذهنم استفاده می کنم .
آخه از کهنگی بدم میاد و دلم نمی خواد صفحه ی دلنوشته هام دیر به دیر نو بشه و مطالب براتون تکراری بشه ... ضمن این که فرصت بسیار خوبی ست تا به جای حرفای پیش پا افتاده و عادی نرگسی ، با همدیگه غوصی داشته باشیم در دریای بیکران شعر و ادب فارسی ...
¤¤¤¤
اندر دل من مها دل افروز تویی
یاران هستند ، لیک دلسوز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
عید من و نوروز من امروز تویی
¤¤¤¤
تو را که نام می برم ، دهانم معطّر می شود
زان روست که پیوسته از این گِل ، بوی گُل به مشام می رسد ....
....
¤¤¤¤
زدم فالي نگارا ، سحر مي آيد
خزان جان بهارا ، به سر مي آيد
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه
از آن پاک تری
تو بهاری
نه
بهاران از توست
از تو می گیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
زندگی رویا نیست
زندگی زیبایی ست
می توان
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه ی خشک و تهی بذری ریخت
می توان
از میان فاصله ها را برداشت
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
...
حمید مصدق

مدتی ست بازی شب یلدا رایج شده و با این که دیگه بوی عید و سال نو میاد ، هنوز هم ادامه داره . یک بار قرعه ی فال به نام من افتاد و بازی رو پاس کردم ولی مجدداً بهار منو دعوت کرده
راستش نمی دونم چی باید بنویسم . زندگی هر کسی پر از یاد و خاطره ست و هر روز و هر لحظه اش برای خودش خاطره انگیزه ... ولی ممکنه گذشته از تلخ یا شیرین بودنشون ، فقط برای خودش جالب باشن و شنیدنشون برای بقیه کسالت آور و خسته کننده باشه
پس ، از خاطره نویسی صرف نظر می کنم . دلم می خواد از چیزایی که دوست دارم و ندارم بنویسم ... مواردی که بیشتر برام حائز اهمیتن و شاید به نوعی نقاط ضعف و قوّت من باشن ...
انتخاب پنج مورد برام خیلی مشکل بود ، به همین خاطر هر چیزی به ذهنم رسید می نویسم ، بدون دسته بندی ... پیش بینی می کنم که طولانی بشه ... تا شما باشید دیگه منو به این جور بازیا دعوت نکنید
;)
از بچگی شیفته ی آسمون و تماشای اون بودم ... روزا دوست دارم ابرای سفید مهاجر رو دنبال کنم و شبا ماه و ستاره ها هوش از سرم می برن ، مخصوصاً شبای مهتابی ... خوشحال باشم یا غمگین ، اگه دسترسی داشته باشم ، بی اختیار به آسمون نگاه می کنم و در هر دو حال یه جورایی به تعادل و آرامش می رسم
ترس ... ترس از ارتفاع ... ترس از جای تنگ ... ترس از اتاق در بسته و بی پنجره همیشه باهام بوده . بعضی از موارد هستن که حتی فکر کردن بهشون باعث ترسم می شه ، مثل گردباد ... گرداب ... تپه های شنی ، و جونورایی مثل مارمولک ... ملخ ... کرم ... جیرجیرک
پنجره ، همیشه نماد رهایی ، نور و روشنایی و البته رفیق آسمون بوده برام ... برای همین معمولاً دلم که می گیره رو میارم به پنجره ... اگه بخوام با عزیزی تلفنی حرف بزنم معمولاً یا کنار پنجره ام یا جایی که بشه همزمان آسمون رو هم دید
روحیات خاص خودم رو دارم ... اگه از عوامل خارجی و محیطی صرف نظر کنیم ، گاهی بی دلیل خوشحال و سبکبالم ... پر انرژی و سر زنده و شوخ و خندون . گاهی هم تو خودم می رم ... کم حرف و گوشه گیر می شم و البته کمی تنبل و بی حوصله ... اون وقته که با یه تلنگر می شکنم
معمولاً به ندرت بیمار می شم ... ولی اگه بشم ، به قول بچه هام کوچولو هم می شم ... این جور وقتا دوست دارم بیش از پیش بهم توجه بشه ... دوست دارم عزیزانم کنارم باشن ، حتی اگه کیلومترها ازم دور باشن ... بهانه گیر می شم ... نق می زنم ... گیر می دم ... و خلاصه گاهی شاید غیر قابل تحمل هم بشم . گر چه تا حالا کسی چنین چیزی بهم نگفته ، ولی خودم این جوری فکر می کنم . راستش خودم از مریضی که این همه ادا و اطوار داشته باشه خسته می شم
اکثر اوقات در برخورد اول با افراد غریبه ، مغرور ، جدّی ، خشک و غیر قابل نفوذ جلوه می کنم ، ولی دوستان نزدیکم معتقدن بعد از برخورد اول تازه فهمیدن چقدر گرم و دوست داشتنی ام !
:)
ترکیب زیبای آبی آسمون و سبز زمین همیشه مسحورم می کنه
بین گلای بدون عطر میخک رو خیلی دوست دارم ، به هر رنگی که باشه
به سه چیز اعتیاد دیرینه دارم ! یعنی اجزاء لاینفک و حتمی زندگی من هستن : کتاب ... موسیقی ... عطر
هدیه دادن و هدیه گرفتن رو خیلی دوست دارم ... ارزش مادّی هدیه اصلاً برام مهم نیست
معتقدم زیباترین و شیرین ترین و قابل فهم ترین زبان که نیاز به هیچ مترجمی نداره ، دو زبان مشترک همه ی ملّت هاست : نگاه و لبخند
با دیدن بعضی چیزا شدیداً احساس غم و درد می کنم : اشک بچه ها ... دیدن چیده شدن گلی ... پرنده ای که زندونی قفسه ... ماهی که اسیر تنگ بلور آدماست
عاشق کاشتن گل و نهال و پرورش اونهام
باغبونا و نامه رسونا رو همیشه دوست داشتم و دارم
ورزش ، بازی و رقابت های دو نفره رو به موارد گروهی ترجیح می دم
خیلی وقتا ترجیح می دم تنها باشم و ساکت ، تا این که در جمع باشم و شلوغ
نماز فرادا رو خیلی بیشتر از خوندنش به جماعت دوست دارم
موج های مثبت و منفی رو خیلی زود دریافت می کنم ... دیر عصبانی می شم ، ولی اگه ظرفیتم تموم بشه واکنش نشون می دم
برای ایجاد یک رابطه ی دوستانه معمولاً قدم اول رو برنمی دارم ، و طبعاً پایان دهنده هم نیستم ... مگر این که دلیل خاص و موجّهی برای خاتمه ی ارتباط داشته باشم
همه رو به طور عام دوست دارم و به طور خاص کسی رو دوست دارم که بیشتر منو یاد خدا بندازه
سعی می کنم کمتر مرتکب اشتباهی بشم که نیاز به عذرخواهی داشته باشه ... ولی اگه تداوم ارتباطی برام خیلی ارزشمند باشه ، در صورت بروز سوء تفاهم به راحتی عذر خواهی می کنم ، حتی اگه ایمان داشته باشم که مقصّر نیستم
زود می بخشم ، ولی دیر فراموش می کنم
در تعاملاتم با دیگرون به این بیت مومن و عاملم :
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا
از بحث و جدل بیزارم ... دروغ ... نفاق ... ریا ... بخل و حسد آزارم می ده
بین همه ی اسماء الهی " الله " رو خیلی خاص و عاشقانه دوست دارم
از کسانی که دوستشون دارم انتظاراتی دارم ... البته سعی می کنم توقع زیادی نباشه
معمولاً برای همه دعا می کنم ، حتی کسی که آزارم داده ... ولی هیچ وقت قادر نیستم برای خودم چیزی بخوام ، جز این که نظر لطفش رو ازم نگیره و حتی یک صدم ثانیه پشتم رو خالی نکنه
به نظر من زیباترین واژه ی عام " سلام " و تلخ ترین واژه ها " خداحافظ " ، " فاصله " و " پایان " هستن
با شکوه ترین فصل سال برای من بهار و دلچسب ترین ماه سال ، اردیبهشت ماهه
و
تو زندگی من هم مثل هر کس دیگه ای روزها ، ساعت ها و لحظه های تلخ و شیرین زیادی بوده و هست ، ولی :
قشنگ ترین لحظات زندگیم ، لحظاتی ست که جریان گرم و لطیف عشق رو در دلم حس می کنم ، که چه نافذ و ساری به هر ذره ی وجودم رخنه می کنه و به هر گوشه سرک می کشه ... زیباترین اون لحظات اولین باری بود که حسّش کردم ... وقتی که پی بردم دلم رو سپردم و دلی رو تسخیر کردم ... و چه تسخیر شیرین و غرورآمیزی ... و چه دل سپردن جان بخشی
و تلخ ترین اوقاتم ، لحظاتی بوده که به اشتباه به تمامیّت این عشق تردید کردم ، که خوشبختانه بسیار زودگذر و ناپایدار بودن
... گمون نکنم چیزی نگفته مونده باشه ... خودم خسته شدم ، خدا به داد شما برسه
:)

همه به خانه تکانی مشغولند
خوب است
همه به دل تکانی مشغولند
خوب است
من نیز ،
خانه را از گرد و غبار سالی که می گذرد تکانده ام
اما دلم را هرگز نخواهم تکاند
دل من نیاز به غبار روبی ندارد
چون چیزی در خود ندارد ... جز :
... گنجینه ی عشق تو ...
کسی بدان راه ندارد ... جز :
... تو ...
پس بمان ...... برای همیشه بمان
با تو ، بهار این خانه خزان ندارد
...
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد
. . .

. . .
دارم فکر می کنم این بار واسه بازی شب یلدا چی بنویسم
کاش معافم می کردی بهار جان ...
¤¤¤
ماهی از پاشویه بیرون افتاده ..............
¤¤¤
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرع زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش ..............
سلام
در پست قبلی ( آهیمسا ) گفته بودم که بعد از درج نظر دوستان در خصوص موضوع پست ، یه جمع بندی خواهم کرد و من هم نظر خودم رو خواهم گفت ... حقیقتش هر کدوم از دوستان اونقدر زیبا توضیح دادن و نظرشون رو بیان کردن که دیگه حرفی نگفته باقی نمی مونه ... گر چه بعضی خیلی مختصر و موجز اشاره کردن و برخی دیگه کامل تر و جامع تر و بعضی دیگه اشارات زیبایی داشتن به سخنان بزرگان در این مورد خاص ...
از همه ی عزیزانی که در این بحث شرکت کردن صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم تک تک لحظاتشون عاری و مبرّا از خشونت و تندی باشه
در این چند روز زحمت تأیید کامنت ها گاهی با مسیح مهربون و بزرگوار بود . همین جا ازش تشکر و قدردانی می کنم که با وجود ضیق وقت ، نرگسی رو تنها نگذاشت
هفته ای که گذشت ، برای من خیلی شلوغ و خسته کننده بود ... شایدم به نوعی در حق خودم اهمال کردم و خشونت به خرج دادم !
قول داده بودم یه گزارش جمع و جور از این سه چهار روز اخیر بدم
فوق برنامه هام در هفته ای که گذشت :
» شرکت در مسابقه ی دوی استقامت در رده ی سنّی خودمون ( یعنی همون ۶۰ ، ۷۰ سال ! ) که منتج شد به نفر دوم شدن بنده و شکستن کفه ی کفش ورزشی نوی نازنینم از وسط !!!
» خونه تکونی به کمک اعضای محترم خانواده
» دوختن و آماده کردن پرده ها و ملحفه های جدید و رو بالشی و رو تختی و غیره و ذلک
» رفتن به میدون تیر و تمرین سالانه ... تک تیرانداز ویژه مون این بار حتی یه دونه تیرش هم به سیبل نخورد !!! البته بنده خدا تقصیر هم نداره ، هنوز استخون بازوی چپش که چند ماه پیش ترک برداشته بود ، درست و حسابی خوب نشده
» شرکت در سمینار آقای دکتر احمد حلّت عزیز
» انجام دادن یک سری کارهای کاملاً شخصی
» یکی دو تا مأموریت داخل استانی
مهم ترینش همینا بودن که گفتم
...
بهار عزیز منو به بازی شب یلدا دعوت کرده ... سعی می کنم در پست بعدی این کار رو انجام بدم
تا بعد
...

بعد از تو من فاصله ها را شناختم
" با " را شناختم و " بی " را شناختم ...
...
موضوع گفتگوی کلاس یوگا برای هفته ی آینده ، منو به این فکر انداخت که نظر شما رو هم راجع بهش بدونم و دست به یه شبه همه پرسی کوچولو بزنم

« آهیمسا » متضاد « هیمسا » به معنای خشونته . واژه ی « آهیمسا » یا « عدم خشونت » رو در بحث های سیاسی زیاد شنیدیم و خوندیم ... فعلاً کاری به این بعد قضیه نداریم
می خواهیم جایگاه آهیمسا رو در زندگی خودمون بدونیم ، و سهمی رو که هر کدوم از ما در رعایت و به کار بستنش داریم ، بررسی کنیم
می خواهیم ببینیم خشونت چه مواردی رو در بر می گیره ، و من و شما از صبح که بیدار می شیم تا شب که دوباره می خوابیم برای شروع یک روز نوی دیگه ، چقدر خشونت می ورزیم ... هم به خودمون ... هم به دیگران
لازمه یادآوری کنم که همه ی ما نسبت به خودمون هم معمولاً آگاهانه و یا ناآگاهانه رفتار خشونت آمیز داشته و داریم ... 
کامنت های شما عزیزان در این زمینه ، ضمیمه ی همین پست می شه
تا بعد به یک جمع بندی نسبی برسیم
و من هم نظر خودم رو بگم
...
میلاد :
دوباره سلام
باید بگم که حالا که به کارای امروز خودم از صبح تا الان نگاه میکنم و فکر میکنم
میبینم ظاهرا اصلا خشونتی در کار نبوده ....ولی خوب که دقیق میشم میبنم در مورد خودم یکم گاهی بی رحمی کردم....
چراشو نمی دونم!!! شاید تو اون لحظه متوجه نبودم و ناخواسته بوده ...شایدم نه!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عقیق :
سلام عزیزم
خوب در صورت شروع یک روز عادی هیچ خشونتی در بین نیست، اگر خودمو بزارم کنار شاید اولین نفر فرزندم باشه . در بیدار کردن فرزند خواب آلوده که با تشر بیدار میشه و اگر چنین آغاز بشه دامنه این خشونت ادامه پیدا خواهد کرد بطوری که با خودمم دعوا خواهم داشت. حتی در باز و بسته کردن در که باشتاب و سر و صدا همراهه، جواب سلام بقولی سر بالا به یه دوست، یا جواب سوال یک پرسشگر در خیابان به سردی و سختی دادن، کم محلی به دیگران بخاطر اعصاب بهم ریخته و............این ها اگر چه به ظاهر شاید خشونت نباشه اما عاملش یک خشم درونیه که موجبات چنین رفتارهایی رو فراهم میکنه و الی ماشاالله...
خوب خیلی زیاده سهم من بسه :)
بحث جالبیه و عبرت اموز
ممنون که با ما هم مطرحش کردی
نازنین آدینه ات بخیر ![]()
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
الهه :
سلام نسترن جون
ممنون بابت پستها و اس ام اس های قشنگت
خوب منم با خشونت بیگانه نیستم.
خیلی جاها هست و بیشتر نسبت به خودم دارم.
بعضی وقتها که از دست خودم عصبانی هستم و بکن نکن های زیادی که برا خودم دارم
گاهی دلم برا خودم می سوزه و از دست این همه بکن نکن که برا خودم میذارم خسته میشم و می برم مثل الان
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عاکف :
سلام همیشه نازنین
من فکر میکردم که بحث خشونت در وطن عزیز فراموش شده ! عجب کاوشگری هستید شما ! تا به حال ترکیب خشونت بخود را ندیده بودم اگرچه از خود آزاری و دیگر آزاری زیاد دیده و شنیده بودم. راستی خانه بدوشی و غربت هموطنها در خارج از کشور و حتی احساس غربت بسیاری از هموطنهای عزیز در داخل از کدام جنس آزار هستند ؟راستی همسایه بغلی ما یک لاک پشت داره که اسمش "سامبا" است صاحبش اونو 20 سال گذشته از جزایر آنتیل آورده هر وقت میبینمش به یاد خودم می افتم ! آخه یه جورایی سر گذشت ما به هم شبیه است .حالا با این پست به یک نتیجه گیری میرسم که نباشه این زبان بسته هم مثل من خودآزاری داشته که اسیر غربت شده ...
موفق باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سمیرا :
"در پشت ناراحت کننده ترین رفتارها انسان غمگین و ناخرسندی قرار گرفته است که برای جلب همدردی فریاد می کشد." (زندگی یک فوریت نیست _ ریچارد کارلسون)
سلام نسترن جان
من فکر می کنم خشونت از آدمی به آدم دیگه منتقل میشه..همونطور که محبت و آرامش..پس باید تمرین کنیم..اول از خودمون شروع کنیم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ماری :
سلام
اگه درست نگاه کنیم و صداقت با خودمون داشته باشیم احتمالا به طور عموم خیلی از ما کارهای روزانه مون با خشونت همراهه
خشونتهای خودآگاه و ناخود آگاه
هنوز اونقدر قوی نشدم که بتونم با رفتارهای خودم مبارزه کنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سیّد :
سلام نرگسی خانم
باید بر خود سخت گرفت .. این آموزه ی تمام مکاتب است حتی مکاتب ساخته و پرداخته ی بشری...
اما سختی داریم تا سختی .. آنچه در اسلام مطرح است خشونت و لطمه و آسیب جسمی و روحی به خویش حرام مسلم است ... اما از طرف مقابل رها کردن غرایز به راهی که نفس می طلبد هم حرام ..
سخت گیری آموزش داده شده توسط اسلام راه تعالی است .
من هم نوشته ام نامه ای را .. در مورد جسارت به ساحت مقدس پیامبرمان در آزمون ضمن خدمت آموزش و پرورش ..
شاد باشید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ج . ش :
سلام نرگسی عزیز
خشونت هزار وجه دارد
من اگر به کسی بگویم دوستت دارم و او احساس کند که از او نفرت دارم
" زبان برای تفاهم بود... ولی دریغ .. سو ’ تفاهم شد"
نوعی خشونت است.
...
بحث زیبا ولی پیچیده ای را باز کرده اید که اطمینان دارم نتیجه خوبی هم خودتان به دست می آورید و هم دوستان همراهتان
....
من بیشتر ازاینکه بخواهم به دیگری خشونت کنم
خودم را مورد خشونت قرار داده ام و می دهم. برعکس دیگرانی که کم نیستند و در بالاترین پلکان خودخواهی و غرور نشسته اند و با غرور خود به دیگری خشونت می کنند .
دیگرانی که شما باشید یا من....
دست آخر اینکه
ای کاش می توانستم تو باشم
اگر می توانستم تو باشم
تمام جهان بودم
و دشمنی نبود
و خشونت نبود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دختر نارنج و ترنج :
سلام نرگسی خوبم
راجع به مطلبی که نوشتی باید بگم آدم ها توی عصرِ حاضر ، اونقدر تحتِ تاثیر مشکلات روزمره هستن که فرصت فکر کردن به اینو ندارن که چی هستن و اصلا برای چی آفریده شدن ...
خودم رو هم مد نظر دارم ...
آدما اونقدر غرقِ کار و پول و چی و چی و چی شدن که دیگه فرصتی برای جمع بندی کارها و اصلا هدفِ انجامشون رو ندارن
می دونی ؟ فکر می کنم برای اولین بارِ که دارم به کارهای روزانه ی خودم فکر می کنم !...
آدمِ عصبی نیستم اما ... نمی دونم چرا وقتی با نظرم مخالفت کنن ناخوداگاه ناراحت می شم ... اما عصبانی نه ...
فقط گاهی اوقات !... بعدش هم همیشه پشیمونم
...
از آدمایی که عصبانی هستن خیلی می ترسم !
آدم تو عصبانیت می تونه ناخوداگاه زندگی ش رو از این رو به اون رو بکنه
خیلی وحشتناکه
نمی دونم چرا یادِ سریالِ _ زیرِ تیغ _ افتادم !!...
باز هم بر میگردم تا نظرای بقیه ی دوستان رو هم بخونم
...
شب قشنگت بخیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهتا :
درود
من حرص خوردن رو بیشتر حس می کنم تا خشونت
البته شرایط گاهی خشونت رو نسبت بخود و دیگران رو بوجود میاره !
ولی وافعآ از خشونت بیزارم به هر شکلش
مسابقه جالبی بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهاب :
سلام
خشونت ؟
از دید کی
خشونت از دید پروانه لمس کردنشه
از دید گاو لگد زدن بهش
و از نظر انسان
شعورش رو و حضورش رو فراموش کردن
بیش از این نمی دانم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک دوست آشنا :
سلام
بنظر من اول بايد خشونت را تعريف کرد.
اگر خشونت را رفتار, واکنش و عکس العمل نسبت به عملی که زندگی انسان را (چه مادی و چه معنوی) به خطر مياندازد تعريف کنيم, فکر ميکنم که کم و بيش اکثريت ما در مرحله ايی از زندگی با آن روبرو بوده ايم. بنظر من بيشتر خشونت ها جهت پيش برد منظور شخصی مورد استفاده قرار ميگيرد (خشونت سيستماتيک را بحث نميکنم).
از اين نوع خشونت ها من هم بی نصيب نبوده ام (حتما در هر دو طرف قضيه قرار داشته ام, چه مورد خشونت واقع شده ام و چه ديگری را مورد خشونت قرار داده ام). اکثريت خشونت های شخصی (در مورد دوستان و آشنايان) احتمالا جنبه ی ناخودآگاه دارند (دوستی خاله خرسه).
تکرار خشونت ميتواند پيامدهای خطرناکی را با خود همراه داشته باشد چرا که از قديم گفته اند وجدان تابع تکرار است.
نتيجه اينکه بين بد و بدتر, سعی کرده ام بد را انتخاب کنم.
راستی پاسخ مناسب بجای خشونت چيست؟
بنظر من, در سطح خانواده و دوستان, احترام متقابل و گذشت و صبر و در سطح جامعه, خواست برقراری و اجرای عدالت که بدنبال خود شکوفايی فردی و اجتماعی را با خود خواهد داشت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شازده کوچولو :
سلام
این بحث خشونت و عدم خشونت بحث فوق العاده خوبیه. خشونت انواع و اقسام داره. یکی از ظریف ترین نوع خشونت ، خشونت در افکارماست. وقتی راجع به کسی بد فکر می کنیم، وقتی دیگران را قضاوت می کنیم، وقتی در پی تلافی کردن هستیم حتی اگه توی ذهنمون باشه.
به نظر من خشونت از خشم درونی میاد و خشم از سرخوردگی و ناخشنودی. اگه شاد باشیم و سالم، خشن نیستیم. ولی وقتی بیماریم (روانی و عاطفی) خشن می شیم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مریم :
سلام نرگسی جون به مساله خیلی جالبی اشاره کرده اید که امروزه خیلی شایع شده است
اکثر آقایون این روزها به دلایل مختلف دست به خشونت می زنند و اکثر اوقات هم میگویند ما اعصاب نداریم و به علت فشارهای اقتصادی و روانی دست به خشونت میزنیم ولی واقعا چه باید کرد؟
از لحاظ قوانین، فرهنگ و آداب و رسوم و از لحاظ درآمدهای اقتصادی، پول و شغل، نابرابری میان زن و مرد در جهت دستیابی به امکانات اجتماعی وجود دارد. خب، بحث قدرت اصولا در رابطه با دسترسی به منابع کمیاب اجتماعی هست که حالا ثروت یکی از آنهاست و همینطور حمایتهای اجتماعی. قدرتی که مردان در جامعه دارند و روی زنان اعمال قدرت میکنند، تا حدودی آنها را از دستیابی به یکسری منابع اجتماعی دور نگه میدارد که بصورت معمول این را بصورت خشونت ساختاری مطرح میکنند. اما همین قدرت در خانواده باعث میشود مردان روی زنان نظارت اعمال کنند. بنابراین آنچه در خانواده خیلی از اوقات و یا اکثر اوقات، به خشونت میانجامد، رفتارهایی از زنان است که مردان آن را نمیپسندند و میخواهند بر روی رفتار زن، تحرکاتش، اقداماتی که میتواند بکند و بهرحال هر نوع فعالیت او اعمال قدرت و نظارت کنند. از آنطرف وقتی نگاه میکنید در قوانین خانواده میبینید که بعنوان رییس خانواده اصولا قدرت به او داده شده. این دو، یعنی ساختار جامعه و ساختار خانواده، باهم در ارتباط هستند. تا موقعی که ساختار جامعه قدرت را به مرد میدهد، همین قدرت در خانواده هم میتواند اعمال بشود و آنوقت زنان را وادار میکنند که رفتار مطابق میل آنها را انجام بدهد، حتا، اگر خودش موافق با آن نباشد ( خانم دکتر شهلا اعزازی جامعه شناس)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مارال :
سلام نرگسی عزیزم
خشونت شاید اگه سر سری نگاه کنم هیچ گونه خشونتی در کار نباشه
ولی اگه عمیق نگاه کنم چرا... نمیشه اسمشو خشونت گذاشت شاید یه نوع نامردی باشه اونم به خودم
اینکه غمگینم ولی خودمو شاد نشون می دم طوری که شاید کسی فکر نکنه من هم غمی دارم.
نرگسی جونم آدم وقتی از کسی ناراحت میشه ولی اون ناراحتی رو میریزه تو دل خودش و به روی اون طرف نمیاره اینم یه نوع خشونت به خوده که واسه من یه معضل شده
راستی تولد وبلاگمه خوشحال میشم از حضور تون نرگسی عزیزم
التماس دعا



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نانی :
سلام خواهر عزیزم
شاید خشونت درباره خودم این باشه که به خواست خودم دور از عزیزانم دارم زندگی می کنم.
بارها فکر کرده ام من که می تونم من که اگه بخوام ،هر آن ،می تونم برگردم و پیش عزیزانم زندگی کنم
ولی با اینکه غم دوری و غربت را هر لحظه می چشم ولی ...
شاید یه سری چیزها و تحمل کردن ها به عبارتی خشونت به حساب بیاد
ولی باید عبور کرد
خیلی خانمی خیلی ماهی خیلی دوست دارم و ممنون از تبریکت
... تا بهترین ها 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یک دوست آشنا :
دوباره سلام
شايد بشود از اين زاويه هم به اين بحث دامن زد.
هستی تجلی کثرت است, کثرت پر از تفاوت, تفاوت آبستن تعارض و تعارض در اکثر موارد بوجود آورنده خشونت.
متاسفانه خشونت در تاريخ وجه غالب را دارد و عدم خشونت در لحظه های استثنايی بروز ميکند.
جامعه ما کمتر اين شانس را داشته است که بطور جدی درباره پديده خشونت و عدم خشونت به بازانديشی بپردازد. بقول ملاصدرا اشيا را از ضد آنها ميتوان شناخت و اگر بتوانيم اصل عدم خشونت را دريابيم شايد بتوان پديده خشونت را بهتر شناخت.
آدمی را طريقی نيست, جز زيستن به آيين عشق و عشق چيزی نيست جز قانون حاکم برجوهر وجودی و اصل غالب بر بنياد معنوی انسان.
عدم خشونت را ميتوان آيينی دانست جهت پالايش درونی برای سامان دادن جهت حل تعارضات بيرونی که بدنبال خود برسميت شناختن و احترام به شاٌن انسانی ديگران را با خود همراه خواهد داشت. نوشته را طولانی نميکنم و با نوشتهای از زنده ياد شاملو سخنم را خاتمه ميدهم.
جنگل آينه ها به هم در شکست
و رسولانی خسته بر گستره ی تاريک فرود آمدند
که فرياد درد ايشان به هنگامی که شکنجه بر قالبشان پوست می دريد, چنين بود:
کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی است
تا بلبل های بوسه بر شاخ ارغوان بسرايند
...
کتاب رسالت ما محبت است و زيبايی است
تا زهدان خاک
از تخمه ی کين بار نبندد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حسین ( کیمیا ) :
سلام نرگسیٍ هم راه !
و اما خشونت ( از دید اوشو):
مردم هميشه درباره ي عدم خشونت سخن ميگويند و هر آنچه در زندگي انجام ميدهند، خشونت است: خشونت آشكار و نه هيچ چيز ديگر. هر چه بيشتر خشن باشند، بيشتر از عدم خشونت دم ميزنند.
كساني كه راه سلوك را ميپيمايند، بايد بسيار مراقب اين پنهانكاريهاي احمقانه و آرمان گرايانه باشند. داشتن آرمانهاي زيبا بسيار ساده است. اگر مردم را تماشا كني بسيار حيرت خواهي كرد: اگر آرمانهاي آنان را بشناسي، ميتواني يقين داشته باشي كه آنان درست نقطه ي مقابل آن آرمانها زندگي ميكنند. با شناخت آرمانهايشان ميتواني به طور منطقي نتيجه بگيري كه آنان ضد آن آرمانها زندگي ميكنند.
آرمان فقط ثابت ميكند كه چيزي وجود دارد كه آنان را در پشت آن آرمان مخفي كند.
انسان هشيار، ابداً آرمان ندارد. انسان آگاه، با هشياري خودش زندگي ميكند. او يكپارچه است و درون و بيرون او تقسيم شده نيستند.
آرمانها به تو «بايد» ميدهند: «بايد چنين كني و بايد چنان كني. و به سبب همين بايدها، تو شروع ميكني به باور كردن اين كه بسيار والا هستي و آرمانهايت نيز بسيار والايند:
«ببين كه من چه آرمانهاي زيبايي دارم!»
انسان آزمند ميخواهد كه بي طمع باشد. انسان خشمگين ميخواهد كه با محبت باشد. انسان پر نفرت آرمان عشق دارد.
تمام ملتهاي دنيا از صلح سخن ميگويند، و آنچه انجام ميدهند، آماده شدن براي جنگ است.
انسان خشمگين چگونه ميتواند تمرين محبت كند؟ چطور؟ غير ممكن است. اگر انسان خشمگين بخواهد محبت را تمرين كند، دست بالا اين است كه خشمش را سركوب كند، همين. چه كار ديگري ميتواند انجام دهد؟ او از ديگران خشمگين بوده و حالا از خشم خودش خشمگين است، همين. خشم او شكل و قيافهي تازهاي به خودش گرفته. انسان خشن ميخواهد غير خشن شود: چه ميكند؟ او با ديگران خشن بوده، اينك با خودش خشن خواهد بود. اين را شما رياضت كشي ميخوانيد. رياضت كشي در اساس خودآزاري است: يعني لذت بردن از شكنجه دادن خود.
بسيار آسان است كه يك قاتل را دستگير كني؛ ولي بسيار مشكل است كه كسي را كه تمايلات خودآزاري دارد دستگير كني، ولي هر دو جاني هستند. هر دو از خشونت لذت ميبرند.
نخستين چيزي كه بايد به خاطر سپرد اين است: انسان خشن نميتواند با تلاش، غير خشن شود. پس آيا امكاني وجود دارد؟ آري، امكاني هست، ولي نه با تلاش، نه با اراده و كوشش، نه با تمرين اين كه چيزي غير از خودت باشي. امكان آن فقط از طريق هشيار شدن است.
به جاي اين كه بكوشي غير خشن شوي، از خشونت خودت آگاه شو، كه خشونت تو چگونه عمل ميكند. ريشه هاي آن را ببين. عميقاً واردش شو، چگونه برميخيزد، چگونه به وجودت و به اعمالت نفوذ ميكند. خشونت خودت را تماشا كن، و در همان تماشا كردن، از آن هشيار شو و آنگاه شگفت زده خواهي شد: خشونت تو شروع ميكند به ناپديد شدن و از بين رفتن.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غریب آشنام :
سلام نسترن عزيزم
فداي مهربونيات گلم
ممنون كه هميشه مهربوني
پستت قشنگ..عالي...مفيد
حالا من يه چيز بگم
اينا رو خودت يادم دادي البته
بازم كه اينجام دارم تقلب ميكنم..اي واييييي
ميشه گفت خشونت يه نوع ظلمه
و يكي از همين خشونت ها ظلميه كه به خودمون ميكنيم
ما زياد ياد نگرفتيم كه بايد كه با خودمون مهربون باشيم
مثلا به خورشيد خيره ميشيم..پس فردا چشامون ضعيف ميشه
كفش تنگ ميپوشيم..پس فردا كمردرد ميگيريم
زياد ميخوريم ..پس فردا انواع مرضا رو ميگيريم
البته كم خوردن هم يه نوع خشونت محسوب ميشه..اين نوع رو بهتره بگيم شكنجه ي خود تا خشونت با خود
حسادت ميكنيم و حريص ميشيم
ديگه جونم برات بگه
كاشكي اون خانومه يه خورده ديرتر اومده بود بيشتر ميگفتي
كم آوردم آخه
ديگه خودت بگو استاد جون
راستي!
اين روزا..آدما خيلي با خودشون با خشونت رفتار ميكنن
اين روزا فقر آدما رو خشن بار آورده كه بيشترين شكنجه ها و خشونت ها رو متحمل ميشن
اينو خوب گفتم
نه؟
قربونت برم
مواظبتون باش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محمّد :
سلام بزرگوار
ممنون از طرح ايده های خلاق اينچنينی تا فراموش نکنيم که انسانيم و وظيفه سنگينی بر دوشمان نهاده شده .
يکرنگی و صداقت با خود منجر به احساس همدردی ، شفقت و محبت نسبت به ديگران می شود . از اينرو ما بايستی هر روز تمرين محبت و شفقت کنيم . هميشه در مواجهه با ديگران يادمان باشد که آنها هم مثل ما در زندگی خود به دنبال سعادت و شادی اند ، آنها هم مثل ما سعی می کنند از درد و رنج رهايي يابند ، آنها هم مثل ما با غم و اندوه ، تنهايي و بی کسی ، ياس ونوميدی آشنايند ، آنها هم مثل ما به دنبال تامين نيازهای خود هستند و بالاخره اينکه آنها هم مثل ما هر لحظه در حال ياد گرفتن در باره زندگی و درس گرفتن از زندگی هستند ... و همین باعث می شود که خشونت را نه برای خود که حتی برای دیگران نیز جایز و شایسته ندانیم . سعی می کنم اينگونه باشم . در پناه حق
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حسین ( کیمیا ) :
سلام و درود
من هم بیش از دیگران به خودم خشونت می ورزم.باید از خشونت خود آگاه شوم و به تماشایش بنشینم تا از بین برود.سپاس که این مهم را به ما یادآور شدی
راستی،با اجازه ، شما بزرگوار را در لیست هم راهان قرار دادم.شاد زی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سرو ناز :
سلام خوبی نرگسی جون
بعضی وقتا هست که ما واقعا خشن میشیم حتی با خودمون
ولی در بعضی جاها یه کم خشونت فکر کنم بد نباشه اخه نرمی و لطافت چاره ساز نیست
ولی به کل فکر کنم آهیمسا خوب باشه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بهار آرزو :
سلام گل نرگسی .../
آدما گاهی بدون اینکه متوجه بشن به هم خشونت می کنن ...
گاهی نوع نگاه یا طرز رفتار آدما بر خلاف اونچه که در دلشون هست اطرافیانشون رو آزار میده ...
گاهی آدما از روی غرض به جون هم میفتن و به هم آزار می رسونن که به نظر من در این مورد اولین نفری که بیشتر هم تحت آزار و خشونت قرار می گیره خود شخصه که داره نا آگاهانه اول به خودش ضربه میرسونه ...
گاهی آدما فکر میکنن دارن به طرف مقابلشون خوبی می کنن ... گاهی اونقدر طرف مقابلشون رو دوست دارن که متوجه نیست دارن اونو آزار میدن یا این دوست داشتن موجب ناراحتی اطرافیان میشه ...
گاهی حقیقت اونقدر به نظر آدما تلخ به نظر میرسه که ناراحتشون میکنه ...
اما اگه امروز این حقیقت کسی رو آزار داد ... اگه امروز راه اشتباه رفته اونو بهش نشون داد فردا روز دیگریست ...فردا روز آرامش است ...
نرگسی عزیز با امید به آرامش برای امروز و فرداهایتان 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رهگذر :
سلام
نقطه نظرات دیگر دوستان را خواندم . به موضوعات خوبی اشاره شده بود . هر چیز که خداوند در ذات آدمی آفریده است . نعمتی است و وجودش لازم و ضروری . خشونت نیز از همین نعم الهی است که چنانچه در جای خود مورد استفاده قرار گیرد سودمند خواهد بود . غضب نیز باید جنبه ی الهی داشته باشد . و کظم غیض نیز باید در همین راستا باشد . به طور کلی حد تعادل در تمام صفات همیشه از جانب بزرگان دین و اندیشه مورد تاکید بوده است . نبود- خشونت در جایی که بروز آن ضروری است . مساویست با ترس ! و استفاده ی نادرست از این صفت برابر است با ظلم ! .
پس در واقع چگونگی بکارگیری این صفات توسط انسان است که به آن جهت- خوب یا بد می بخشد و حسن و قبح آن به رفتار انسان مربوط می گردد و بس .
بدرود
( رهگذر )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سارینا :
سلام
تجلی خشم از جدی گرفتنه این توهمه...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عقیق :
سلام نازنین خواهرم
این روزا بدجور دلم هوایی شده و زیاد به یادتم نمیدونم دلیلش چیه...!
هر چه هست نوای خوش مهرورزی حضرت دوست است.
به خشونت هم بیشتر فکر کی کنم و سعیم در اینه که به هیچ عنوان به خودم راهش ندم..گاهی خودم خندم میگیره...
راستی یکی از نوع خشونت برخورد با مطالب وبلاگ هست...همانگونه که خودت خوب میدونی 
بی تحملی از اینکه هر کس نوعی عقیده داره و ما حق داریم عقیدمونو بگیم اما حق ....نداریم.
در این روزهای پایانی برات شور وشوقی بهاری آرزو میکنم.
در ضمن نوای همایون منو بیشتر به طرف بالا میبره....فدای دلت
شاد باش بهار نزدیک است...بهاری جاوید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در آغوش خداوند :
سلام
آنکه روح خداوند رو در همه چیز و همه جا می بینه ، لاجرم از آزار رساندن می پرهیزه و تنها عشق می ورزه 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پسر گلم فرهاد تولدت مبارک

دوشنبه ... ساعت ۳.۲۸ صبح :
سلام
ممکنه سه ، چهار روز کمتر بتونم سر بزنم ... البته شاید
علت خاصی هم نداره ... تا ساعت ۲.۳۰ که طبق معمول اداره و عصر روزهای زوج هم مثل همیشه باشگاه هستم . منتها این سه چهار روز ، چند تا فوق برنامه هم دارم که مطمئناً بعدش خستگی کمتر مجال رسیدگی به اینجا رو می ده
اینها رو از این جهت گفتم که دوستانی که همیشه به من لطف داشتند و دارند ، نگران غیبت احتمالی ام نشن
از مسیح عزیز خواهش می کنم اگه نتونستم بیام و نظرات دوستان رو تأیید کنم ، زحمت این کار رو بکشه ( اگر چه می دونم وقت آزادش به مراتب کمتر از منه ) ...
مسیح جان قبلاً فاطمه جان هم پسورد نرگسی رو داشت ، ولی در حال حاضر فقط شما داری ... پس اگه تأخیر داشتم ، لطفاً هوای اینجا رو داشته باش ... ممنون از محبّتای همیشگیت
ان شاالله بعدش یه گزارش کوچولو خواهم داد ...
سعی می کنم نذارم خیلی دلتون تنگ بشه و مثل سنجد زود برگردم
;)
¤¤¤¤
اومدم شب ها رو باور نکنم ... غصّه نذاشت
اومدم غصّه رو باور نکنم ... شب نمیذاشت ...
... ! ...
¤¤¤¤
نرمایی دارد تماشایت
نُه تویی دارد دیدارت
یک رو تر از شیشه !
هیچ مشامی
ردّ خواب های معطّر شده ام را نخواهد یافت ...
¤¤¤¤
چهارشنبه ... ساعت ۲۰ دقیقه بعد از تو :
من به من
به تو
به همه کس ، به همه چیز ، به همه ی هستی مربوطم ...
ولی
این جا
جایی ست
که به هیچ کس جز تو مربوط نیست :
دل من ...
هيچ چيز به نجابت سپاسگزاري يك كودك نيست

دوستان نزدیکم می دونن که من بچّه های زیادی دارم !
شوخی نمی کنم
سه فرزند گل توی خونه
و فرزندان گل دیگه ای بیرون از خونه دارم :
بهار ... گل همیشه بهارم که یه خانم مهندس تازه فارغ التّحصیله و معرّف حضور خیلی هاتون هست
ریحانه ( بهش می گم ریحانه ی شماره ۲ ) ... که مدتّیه ازش بی خبرم ولی همیشه به یادشم
آرش ... پسر با ذکاوت دوازده ساله ام ، که به تازگی پسرم شده !
جابر ... پسر خوب هجده ساله ام ، که هفت ساله می شناسمش و در حال حاضر مکانیک سیّالات می خونه و ترم دوّمه
زهرا ... دختر نجیب و مهربون نوزده ساله ام ( خواهر جابر ) که روانشناسی می خونه و ترم دوّمه و خیلی هم با هوشه
شاید براتون جالب باشه بدونید دو نفر اوّل ، یعنی بهار و ریحانه رو تا به حال ندیدم ... و جابر و آرش و زهرا رو هفته ای یکی دو بار می بینم
بهار گلم رو هر لحظه کنارم حس می کنم . بهار هم همیشه با نوشته ها و ایمیل های قشنگش ، اس ام اس های پر از محبتش و تماس های تلفنیش به یاد مامانش هست
دیروز جابر یه هدیه ی خیلی قشنگ برام آورد . عکسش رو این بالا می بینید ... البته قول داده دیگه از این کارا نکنه تا وقتی که اون جوری که آرزو داره صاحب یه شرکت بزرگ و به قول خودش یکی از میلیاردرای شهر بشه
تازه ، یه کار جالب دیگه هم می کنه ... هر بار با یه پاکت بزرگ کرانچی میاد و می گه مامانی می دونم خیلی دوست داری ، ولی زیاد نخوری حالت بد بشه ...
این یکی رو نمی شه ازش گذشت ... می شه ؟
کرانچی رو می گم ...
:)
گلای نازنینم خیلی دوستتون دارم و برای سلامت ، سعادت ، موفقیت و شادیتون همیشه دعا می کنم

عکسی که دنیا را تکان داد ...

مارس 2003 نجف عراق : یک زندانی جنگ عراق ، فرزندش را دلداری میدهد .
¤¤¤¤
امشب آیا شوق دیدار ستاره به سرت خواهد زد ...
¤¤¤¤
با تو ، با تو اگه باشم ................
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد
عزیزا !
ذکر نامت اکسیر سکون و آرام است و ابتلا به عشقت کیمیای تبدیل و تحوّل ... ای آن که باب رحمتت پیوسته بر همگان باز است ... بارگاه کبریایی تو را نه حاجبی ست و نه دربانی ... هر آن که از سر صدق و اخلاص پیشانی عبودیت بر خاک آستانت ساید ، اذن دخول یابد و بر خوان عنایتت میهمان گردد ... و هر آن که باد نخوت و کبر او را چون کاهی ناچیز در خود پیچانده و مغلوب نفس سرکش خویش گردانیده ، زبون دنیا و آخرت گردانی
چون اشک بیندازیش از دیده ی مردم
آن را که دمی از نظر خویش برانی
عاشقم بر تو و هر آن چه و هر آن که یاد تو را در دلم زنده نگاه دارد ... بهشت را به آنان ده که سودای معامله در سر می پرورانند و دنیا را نصیب دوستانش گردان ... انس تو مرا بس
عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده
به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست
هر که تو را خواند و تو را داند و با تو گرد آید و عزّت از تو جوید و قرب تو خواهد ، او را غرقه ی لطف و عطایای خود گردانی
یا من یجیب دعاالمضطر فی الظلم
می خوانمت در همه حال و از لطف و عنایت ربّوبی تو طلب استمداد می کنم ای یگانه معبود ، و ای یکتا یاریگر
ایّاک نعبد و ایّاک نستعین
¤¤¤
دوستت دارم
¤¤¤
دستش را باز کرد
دلم هوایی خورد
و زندگی دوباره تپیدن گرفت

این بوی عبیر آشنایی
از ساحت یار مهربان است ...
...
سه ثانیه زندگی ...

... من که به جز تو
کسی رو ندارم ...
¤¤¤
دلتنگ دلتنگم ... بیتاب بیتابم
بیدار بیدارم ... امشب نمی خوابم
از تو چه پنهون باز ... خواب تو را دیدم
از ترس بیداری ... با گریه خندیدم
از تو چه پنهون باز ... پروانه دلگیره
امروز راهی شو ... فردا دیگه دیره
...


