بسم الله الرّحمن الرّحیم
اولم یروا انا نسوق الماء الی الارض الجرز فنخرج به زرعا تاکل منه انعامهم وانفسهم افلا یبصرون
ندیده بودم آسمان و زمین را ، این همه غریبه و نامأنوس با هم
این روزها چه بی خیر شده اند ابرهای متراکم و در هم ... همه جا خودنمایی می کنند و دریغ از بارشی ، هر چند ناچیز
تشنگی زمین و بخل آسمان ، دلم را می خشکاند
کاش ابرها مهربان تر بودند اندکی ... و آغوش گشوده ی زمین خالی نمی ماند از طراوت قطره های باران
غروب دیروز در خیابان پر همهمه و شلوغی بیخود شهر ، برای انجام کاری می رفتم . چند قطره ی ریز و بی رمق و زودگذر را بر پوست صورتم حس کردم و دیگر هیچ ... دلم تنگ است برای آن روزهای اردیبهشتی سبز و نمناک نه چندان دور ... روزهایی که در هوایی چنین ابری ، آسمان سخاوتمندانه می بارید و چادرم خیس خیس می شد و بر سر و صورت من و شهر ، عطوفت باران دست می کشید و من مثل همیشه مشتاق و بی چتر از دل باران می گذشتم و می گذاشتم تا تمامی بودنش را نثارم کند ...
آیا این روزها ، اردیبهشت است ؟؟؟
تاوان کدامین ناشکری و کدام بی خبری ، در کدامین خواب سنگین غفلت را پس می دهیم ؟ ... چرا که بندگانی بسیار ناسپاسیم ...
ما کودکان بازیگوش سر به هوا ، کدام درس را باید بگیریم در مکتب رحمانیتت محبوبم ؟ ... مشق شب ما چیست ؟ ... سرمشق بگیر ... جریمه کن ... می نویسیم ... از هر سطر ، هر چند بار که تو بگویی ... و تو چه مهربانانه درس را آنقدر برایمان تکرار می کنی تا یاد بگیریم ، آنچه را که باید ...
گر بسوزانی ، خداوندا جزای فعل ماست
ور ببخشی رحمتت عام است و احسانت قدیم
...
برای خاطر بهارانه های تشنه ی باغ ، به رسم خوب مهربانی ... ببار باران !
...

شنبه ای اردیبهشتی :
خدای نازنینم ! جود و کرمت را شکر ... چه بارانی ... چه طراوتی ... چه برکتی ... هیچ وقت صدای رعد و برق را اینقدر دوست نداشتم !
امروز ، از صبح ، آسمان سخاوتمندانه بارید و در مسیر یک ماموریت داخل شهری ، بعد از مدت ها طعم یک پیاده روی دلچسب بهاری را چشیدم ... بارید و بارید و چادرم خیس خیس شد و بر سر و صورت من و شهر ، عطوفت باران دست کشید و من مثل همیشه مشتاق و بی چتر از دل باران گذشتم و گذاشتم تا تمامی بودنش را نثارم کند ... و اینک چه سرماخوردگی شیرینی ! ... هیچ وقت گلو درد و سر درد را اینقدر دوست نداشتم !
همچنان بر من و ما ببار باران !
...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هم احتیاج به استراحت جسمی و روحی دارم ، و هم دلم برای یه خلوت جانانه با خودم تنگ شده
یه مدت اجازه ی مرخصی می خوام
قدماتون رو چشمام ... واژه های مهربانتون رو می خونم ، و اگه بتونم جواب می دم
یادمون باشه والله خیر الحافظین ... پس جای نگرانی نیست به امید خدا ... نه برای شما ، نه برای من
دوستتون دارم 
